ابرومو ريختي زمين من ابروتو ميبرم
اكه تو ديوونه باشي من از تو ديونه ترم
براي دل شكستنم هزار تا برنامه داري
بگو كه تو دلت مي خواد سر به سرم بزاري
پا رو قلبم بزاري
با قلب تنهام ببين چه كردي
عشق گذشته كه سرده سردي
من ارزوم كه بر نگردي
توي كه عمري رو فقط به فكر ازار مني
خدا كنه كه وا نشه به هر دري كه مي زني
خدا كنه كه مثل من يه قلب بي قرار باشي
خدا كنه كه بعد از اين به درد من دچار بشي
نوشته شده توسط ღ.••.رضا جون.••.ღ در جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 12:57 موضوع | لینک ثابت

دوستت دارم اي تک روياي زندگي من
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک چراغ زندگي مني
با من بمان تو آن تک واژه زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک خوشي زندگي مني
با من بمان تو آن تک عشق زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک کليد خوشبختي مني
با من بمان تو آن تک ياردوران تنهايي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک ستاره ي زندگي مني
با من بمان تو آن تک نياز زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک اميد زندگي مني
با من بمان تو آن تک آواي زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک دوست شبهاي مني
با من بمان تو تک معني دهنده ’ زندگي من هستي
دوستت دارم اي تک روياي زندگي من

خیلی دوست دارم
نوشته شده توسط ღ.••.رضا جون.••.ღ در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ساعت 21:20 موضوع | لینک ثابت
تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی

آسمان با من قهر کرده است و زمین از من دلگیر است.
هیچ غنچه ای نمی خواهد مرا ببیند و هیچ پرنده ای برایم آواز نمی خواند. آنها مرا محکوم کرده اند که دل تو را شکسته ام. ای کاش می دانستند که آن دلی که شکسته شده،دل من بود که روزگاری نزد تو به امانت گذاشته بودم. رضا جونم دوست دارم این آپم یه بهونه بود برای آشتی
![]()
نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت 16:18 موضوع | لینک ثابت

بوي گل مي دهي طراوت گل را داري
چون گل زيبا هستي
اما مطمئن هستم که عمر گل نخواهي داشت.
اجازه نميدهم پزمرده شوي،
تا روزي من را به باغباني وجود گل خودت بپذيري پير نمي شوي
خاري مثل من هر چقدر هم بد باشد براي تو نگهبان خوبي خواهد بود.
" واسه تو "


نوشته شده توسط ღ.••.رضا جون.••.ღ در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 18:10 موضوع | لینک ثابت

شوق ديدار تو را قاصد بي رحم چه داند
آنقدر شوق تو دارم که خدا مي داند....

و فاصله بين من و تو بيداد ميکند
کاش مي توانستم دستانت را بگيرم
و با تو به اوج خوشبختي بروم
کاش ميتوانستم بوسه اي بر گونه مهربانت بزنم
دلم بدجور هواي تو را کرده هست عزيزم
دلم بدجور در حسرت ديدار تو هست
اي بهترينم...
باورم نميشود ، اين همه فاصله در بين من و تو غوغا ميکند
و اي کاش در کنارم بودي ...
کاش بودي
باورم نميشه ، سخت است باور کردنش
با نبودنت در کنارم گويادر اين دنيا تنهاي تنهايم
بي کس ، بي نفس ، ميروم با همان پاهاي خسته
در جاده اي که به آن سوي غروب خورشيد ختم شده است
کاش که تو در کنارم بودي
انگاه ديگر هيچ آرزويي از خداي خويش نداشتم
سخته ولي...
بايد نشست درگوشه اي و گريست و انتظار کشيد
تا تو به سوي من بيايي
و اي کاش تو همکنون در کنارم بودي



نوشته شده توسط ღ.••.رضا جون.••.ღ در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 15:25 موضوع | لینک ثابت
سلااااااااااااااااااااااااام
اول به رضا جونم بعدا به همه
اودم یه فست اپ کوچولو کنم بدو بدو برم سره درسو مشخم![]()

در تاریکی شی سه شمع روشن کردم
اولی برای بودنت
دومی برای دیدنت
سومی برای بوسیدنت
در اخر هر سه را خاموش کردم برای در اغوش کشیدنت
اااااااااااااااااااااااااااااااا
خدا یا مواظبه عشق من باش![]()
با تو الفبای عشق را اموختم
ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم
به تو وکلبه ی عشقمان بالیدم
تو همه ی گمشده ام شدی دردنیای بی کسی ام
حال که اینچنین شیفته ی توام
باش تا در کنارت ارامش بیام تنها هستی من

بیشتر از همیشه دوست دارم![]()
![]()
وای این پایینی رو رضا جونه خودم نوشته![]()

هر چه هستم دوستت دارم...
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاك كنم
اگر اشك بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم
اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم
اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم
ولي افسوس كه نه بارانم نه اشك نه گل و نه عشق
اما هر چه هستم دوستت دارم...

نوشته شده توسط در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 16:26 موضوع | لینک ثابت
سلام باز من امدم که آپ کنم ولی
آپ من به قشنگی آپ اتیش پاره نیست
نيازم ديدن و بوسيدن توست خوشا آندم كه دائم با تو باشم
غم از من مي گريزد گر تو باشي نخواهم لحظه اي دور از تو باشم
زمانه با من ديوانه چون است؟ كنارم هستي و دوري زمن باز
ندانم سر خود را با كه گويم كنم از چرخ گردون ناله را ساز
تو اي عشق هوس انگيز مستي بدون تو نگاه سرد و آهم
تمام آرزويم بودن توست همين يك آرزو را از تو خواهم
به عشق پاكمان سوگند يارا هماره قلب من منزلگه توست
نخواهم پايه اين عشق زيبا شود يك لحظه حتي اندگي سست
كنارم باش اي محبوب دلخواه كه تا جاني دوباره از تو گيرم
به وصلش يا رسم ورنه خدايا به پاي آن پريچهر بميرم.

هیج وقت به کسی دل نبند
چون این دنیا اینقدر کوچیکه
که دوتا دل کنار هم جا نمیشه!
ولی اگه دل بستی هیچ وقت جدا نشو
چون این دنیا انقدر بزرگه
که دیگه نمی تونی پیدا کنی!

تا حالا شده اونقدر دلتنگ بشي که نفست به سختي بالا بياد؟
تا حالا شده اونقدر دلتنگ بشي که دنيا با همه قشنگي هاش به نظرت سياه و سفيد بياد؟
تا حالا شده اونقدر دلتنگ بشي که خنده و گريه هات يکي بشه؟
تا حالا شده اونقد دلتنگ بشي که قدمهاتو سنگين برداري؟
تا حالا شده زير بار سکوت خفه بشي ؟
صدات در نياد ؟
وقتي سنگيني حرف هاي نگفتت مثل بغض راه نفست رو مي گيره چيکار ميکني؟
از بس که سکوت کردم خسته شدم دلم مي خواد فرياد بزنم ...
داد بزنم دلم مي خواد همه صدامو بشنوند ... مثل اون روزا ...
دلم مي خواد داد بزنم و بگم مي پرستمت ...

نوشته شده توسط ღ.••.رضا جون.••.ღ در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 11:13 موضوع | لینک ثابت
به به به.....
می بینم که از وقتی که همخونه ی اقا رضا شدیم باد به پشتشون خورده قصد اپیدن ندارن![]()
![]()
خوب بهتر، بزار تعداد پستاتم بت برسه بعد سند مالکیت بلاگو می گیرمو مرخصت می کنم
بعدشم اینکه امروز از صبح پیدات نشده
تا۱۱صبح فردا مهلت داری اعلام وجود کنی وگر نه می گم گروه اوباش کلاسمون سه سوت دهکدرو بیارن روسره....
تو نه حسین![]()
از من یاد بگیر تو این دو سه روزه اخره عیدی که فک و فامیلمون یادشون افتاده عیده و هجوم میارن طرف خونمون یه پام تو اشپز خونس یه دستم روکیبورد یکیش گره خورده به کمره بچه های فامیل
اون یکی پامم نگه داشتم برکنترل خودم همشم دارم به این فکر می کنم جنسیت مشتریای که الان پیشتن چیه
(شوخی)
راستی امروز یه دعوای کش دار خانوادگی تو خونمون رخ داد
سره اینکه فردا سیزده بدره یا پس فردا منم گفتم بابا امروز بود نخواستم به روتون بیارم
(می دونی که تاریخ و ساعت خونه با منه)وای خدا از همه طرف همه چیز پرت شد طرفم منو می گی![]()
گفتم چقد مهم بودم نمی دونستم
خدا رو شکر اشیای پرتاپی اجیلو شکلاتو اینجور چیزا بود کلی حال کردم همرو جمع کردم دویدم تو اتاق گفتم خالی بستم![]()
اهان راستی یه چیز بگم دلت بسوزه امروز طلسم عروسیه ابجیم شکست قرار شد اردیبهشت از دستش خلاص شم
دل سوزوندنش خصوصیه بعدا به خودت می گم![]()
فقط یادم بنداز نه اینکه حافظه ی خوبی دارم![]()
خوب دیگه الان نمی دونم کجایی چیکار می کنی حس نوشتن ندارم
فقط دعا کن گیرت نیارم
فقط یه راه خلاصی داری اینکه یه لیست کامل از اعمالی که امروز انجام دادی بم بدی![]()
مواظبه خودت باش![]()
![]()
![]()
زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميکنيم دل ما تنگ نيست ما تنگش ميکنيم دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکنیم
نوشته شده توسط در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت 17:50 موضوع | لینک ثابت
در ببندید و بگویی که من
جز از او از همه کس دل کندم
کسی اگر گفت چرا باکم نیست
فاش بگویید که عاشق هستم

یارب ان غنچه زیبا که مرا تسخیر خود کرده کجاست؟؟![]()
ای غریبه که من از بوی خوشت مست توام![]()
که من از عطر رخت غرق تماشای توام![]()
این دلم در عالم هستی کجاست؟؟![]()
او کجاست؟؟![]()
یار کجاست؟؟![]()
دل کجاست؟؟![]()

سلام رضا جون![]()
اومدم دیدم نیستی گفتم برات اپ کنم
به قشنگیه اپای خودت نیس
ولی دیگه دیگه....![]()
رضا جونم خیلی دوست دارم
مواظبه خوت باش شیطون بلا![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 13:16 موضوع | لینک ثابت
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .
استاد گفت: عشق يعني همين
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم .
استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين

براي شکستن من يه اخم کافيه
نيازي به فريادت نيست
واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه
نيازي به قهر نيست
براي مردنم حرف رفتنت کافيه
نيازي به انجامش نيست ...

هميشه با غمت من در ستيزم
به اين خاطر هميشه اشک ريزم
به هر برگ گلي اين را نوشتم :
تويي اميد من تنها عزيزم
نوشته شده توسط ღ.••.رضا جون.••.ღ در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 14:59 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دست نوشته هاي يه عاشق خل براي معشوق ديوونش
فهرست اصلی
دوستان
.•*..*•.عشق پاك.•*..*•.
.•*..*•.يه ليوان جيگر .•*..*•.
.•*..*•.برو ببین حال کن.•*..*•.
.•*..*•.شیدا بارونی.•*..*•.
.•*..*•.تنها ترين غوغا.•*..*•.
.•*..*•.مهتاب.•*..*•.
.•*..*•.چراغ بزرگ برای اطاق تاریک.•*..*•.
.•*..*•.دوستت دارم .•*..*•.
.•*..*•.رویای ماها.•*..*•.
.•*..*•.درد دلهای پاییزی .•*..*•.
.•*..*•.رهگذر عشق.•*..*•.
.•*..*•.غریبه آشنا.•*..*•.
.•*..*•.آپلود عکس وفیلم.•*..*•.
.•*..*•.آشیانه.•*..*•.
.•*..*•.عشقولانه(سپهر جون).•*..*•.
.•*..*•.دختر تنها .•*..*•.
.•*..*•.بی تو هرگز باتو اما .•*..*•.
.•*..*•.صادق .•*..*•.
.•* *•. متولد ماه مهر.•* *•.
.•* *•. ديوانگان پرسپوليس.•* *•.
.•* *•. ممیریم بالاحالا.•* *•.
.•* *•. تقدیم به عزیزترینم.•* *•.
.•* *•. یه عاشق به اسم امیر.•* *•.
.•* *•. غمنامه(شادمهر).•* *•.
.•* *•.عشق زیبا (لیلی).•* *•.
.•* *•. لحضه های ناب منو امیر.•* *•.
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1388
دی 1387
آبان 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
تیر 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
طراح قالب
POWERED BY